زادسرجیرفتی؛ ما در جماران به ملاقات خدا رفته‌ایم و در آن وادی مقدس یدالله را بوسیده‌ایم و شمه‌ای از جمال خدایی یوسف فاطمه، حجت‌بن‌الحسن‌المهدی (سلام‌الله‌علیهما) را تصور كرده‌ایم. دو خاطره‌ی خوب و به يادماندنی اينجانب را از آن امام همام قدس‌سره، در خود جای داده است       ادامه‌. . .

 

 بازدید تا تاریخ 1395/03/05: 5524

 

بسم الله الرحمن الرحيم

السلام عليك يا روح‌الله ، قدس سره

از شخصیتی كم‌نظیر بعد از معصومين (صلوات‌ا...عليهم‌اجمعين) و بی‌بدیل كه در میان كبار و اعاظم شیعه، (سلام‌ا...عليهم‌اجمعين) روح خدا در كالبد زمانه است، سخن گفتن و راجع به ویژگی‌های بسیار برجسته و بعضاً منحصربه‌فرد حضرتش ، قلم راندن، نباید و نشاید. زیرا :

الف – چگونه می‌شود اقیانوسی متلاطم و مالامال از همه‌ی خوبی‌های را با انگشتان دست، پیمانه كرد؟.

ب- آیا عقلایی و منطقی است كه كسی ادعا كند كه می‌توان دريا در بركه جای داد.

ج- هرگز نخواهد آمد آن هنگامه‌ای كه ادیبی خود را مجاز بداند كه بنویسد كه الفاظی را یافته است كه «خميني» را در خود جای می‌دهند و كلماتی را بدست آورده است كه «او» را به تصویر می‌كشانند و اوراقی را ملاحظه كرده است كه «روح‌الله» را تفسیر می‌كنند، چه رسد به ادعای توصیف آن یگانه‌ی دهر و تبیین آن استثنای زمانه، كه روان پاك و ضمیر آسوده‌اش شادان باد.

د- كدامین فقیه و سیاستمدار، حقوقدان و فیلسوف، صرفی و نحوی، كلامی و منطقی و اصولی، هندسی و نجومی، شاعر و عارف، ظالم‌سوز و مظلوم نواز. و. و. را در عصر حاضر و در میان مذاهب اسلامی سراغ دارید كه تبیین و توصیف شخصیت و ویژگی‌های «خميني» را آنگونه كه بوده است ، مطرح كرده باشد؟! ، ابداً، هر آنكس كه هر آنچه كه از روح‌الله گفته است و از خمينی نوشته است، به قدر تشنگی خود از آن چشمه‌ی فیاض و جوشان چشیده است و یاری او را از «ظن» خود برگزیده است، وگرنه «خميني» به ماهو «خمينی»، قابل گفتن، نوشتن، درك‌كردن و توصیف‌نمودن نیست، چون كه او جلوه‌ی خداست.

هـ - «خمینی» را نمی‌توان در الفاظ گنجانیدن، كه از كلمه و كلام بیرون است و نمی‌شود به اوراق سپردن، كه از جمله و عبارت بالاتر و بزرگ‌تر است.

وصف «خمینی» را می‌بایست در آیات قرآن جستجو كرد، و ويژگی‌های خاص او را از خدا شنید و قول و فعلش را در اعمال و رفتار چهارده(14) نور واحد، صلوات‌ا...علیهم اجمعين ، برشمرد

چگونه صاحب این بضاعت مزجات از آن گنجینه‌ی اسرار الهی بگوید و بنویسد!؟، ان‌شاءالله كه از الطاف خداوند تبارك و تعالی است كه به «زادسر» فرموده‌اند كه از «خمینی» بگويد و بنویسد!؟، و نامبرده اگرچه بر عدم صلاحیت خویش وقوف دارد، ولیكن بدان امید كه این موقعیت طلایی فرصتی الهی باشد، مغتنمش می‌داند، و عرضه می‌دارد :

اكنون كه خداوند سبحان جلت‌عظمته این عبد ذلیل درگاهش را نیز لیاقت داده است تا ذهن، فكر، قلم و دستش را به یاد و نام و عشق «خمینی» معطر و مبارك سازد، «در رثای روح خدا در كالبد زمانه»، چنین تقدیم می‌دارد.

امام خمينی (قدس‌سره‌الشریف) مخاطب واقعی خدای سرمد است كه فرمود: «یا ایتها النفس المطمئنه إرجعی إلی ربك راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی» چون كه حسین روزگار خویش شد و نهضت مقدس خمینی همان انقلاب اقدس حسینی است. آن یگانه دوران، مصداق روشن كلام درربار جد نازنینش مولی‌الموحدین، علی‌بن‌ابیطالب شد كه فرمود: قرآن ناطق منم و قرآن مجید را در مقام عمل تبیین و تفسیر كرد و آیات بسیاری را در باور دینداران نشانید و در بوستان مقدس دلهای محبین ولایت آبیاری نمود و از آن جمله «وقل جاء الحق و زهق الباطل إن الباطل كان زهوقا» را در دوازدهم بهمن 57 و «إنا فتحنا لك فتحا مبینا» را در بیست‌ودوم بهمن 57، «إذا جاء نصر الله والفتح و رأیت الناس یدخلون فی دین الله أفواجا» را در دوازدهم فروردین 58، «فسبح بحمد ربك» را در كلام گهربار «اگر به من خدمتگزار بگویید بهتر است تا رهبر بگویید»، «تبت یدا أبی‌لهب و تب» را با ترانه زیبای «آمریكا هیچ غلطی نمی‌تواند بكند» و چه بسیار است از این قبیل كه در این مقال و زمان نمی‌گنجد.

1)از او چه بگویم كه تجلی‌بخش «فتبارك الله أحسن الخالقین» است و از او چگونه بگویم كه آنچه خوبان پس از معصومین (سلام‌الله‌علیهم‌أجمعین) همه داشتند به تنهایی صاحب بود.

2)جماران او مسجدالنبی را به نمایش گذاشت. ما در جماران رسول‌الله را زیارت كرده‌ایم، ولی‌الله را مشاهده و نهج‌البلاغه را استماع و ذوالفقار را رؤیت نموده‌ایم.

3) از جماران علت معاهده امام مجتبی (علیه‌السلام) را در پذیرش قطعنامه دانستیم و جگر پاره‌پاره جگر‌گوشه زهرا (سلام‌الله‌علیها) را با جام زهر نوشیدنش ، به چشم خویش دیده‌ایم.

4) ما در جماران به ملاقات خدا رفته‌ایم و در آن وادی مقدس یدالله را بوسیده‌ایم و شمه‌ای از جمال خدایی یوسف فاطمه، حجت‌بن‌الحسن‌المهدی (سلام‌الله‌علیهما) را تصور كرده‌ایم.

5) جماران یك حسینیه كوچك در شمال تهران نیست، جماران یك تاریخ است. تاریخی پندآموز، روشنگر، جماران یك مكتب است. مكتبی ظلم‌ستیز و ظالم‌سوز.

 آری! از او چه بگویم كه همه خوبی، سراسر پاكی، سراپا عشق و مظهر بندگی خدا بود و اكنون هیجده سال است كه «الله أعلم حیث یجعل رسالته» را درك كرده‌ایم و شنونده ترانه زیبای سروده امتش می‌باشیم كه «آمریكا در چه فكریه، خامنه‌ای خمینیه» و زبان حال دشمنان قسم‌خورده‌اش چنین حكایت می‌كند كه «خمینی نمرده است، خمینی جوان شده است». درود خدا و انبیاء و اوصیاء و اولیاء و عبادالله و ملائكه‌الله به روح پرفتوح و جاودانه‌اش ، و سلام به محضر مقدس جانشین بحق و حكیم و فرزانه‌اش.

و اما دو خاطره‌ی جالب از حضرت امام خمینی كبیر قدس‌الله‌نفسه‌الزكیه، دارم كه یكی عمومی است و دیگری خصوصی:

خاطره‌ی اول:

روز دوازدهم بهمن 57 بود و نگارنده هم قطره‌ای بود از دریای خروشان و مواج میلیونها نفر استقبال كننده‌ از حضرت امام از «مهرآباد» تا «بهشت زهرا» و نویسنده كه به‌رغم جوانی و پرشور و كنجكاو بودن، نتوانست خودش را به نزدیك‌تر از آن ساختمان چندطبقه نیمه‌كاره كه در سيمای جمهوری اسلامی ديده‌ايد ، برساند و سرانجام پس از ساعت‌ها مصروف‌ساختن وقت و انرژی خودش را به چندصدمتری جایگاهی كه آن فرشته‌ی نجات امت اسلامی قرار داشت رسانید و شاهد بود كه بزرگانی چون آیات جلیل‌القدر مطهری، مفتح و. و. و. نتوانستند جماعت چندمیلیون نفری منتظر را جهت استماع سخنان تاریخی حضرت امام خمینی مهیا سازند و ظاهراً حضرت امام به این نتیجه رسید كه خودش باید دست بكار بشود..

 به ناگه تن صدای ملكوتی «خمینی» فضای چندهزار هكتاری خیل مشتاقان منتظر را معطر ساخت كه «بسم الله الرحمن الرحیم»، به یك‌باره آنچنان سكوت و آرامشی این دریای متلاطم و طوفانی را فرا گرفت كه انگار احدالناسی اینجا نفس نمی‌كشد. و این سكوت عجیب كه فكر می‌كنم بارقه‌ای الهی و تصرفی خدایی بود هرگز از ذهن و خاطر من محو نشده است و نخواهد شد كه چگونه نفس گرم و مسیحایی خمینی كبير آن‌همه جمعیت را كه كمترین رقم آن را بخیل‌ترین دشمنان انقلاب اسلامی هفت(7) میلیون نفر ذكر كرده‌اند، ساكت كرد كه منجر شد به آن سخنرانی تاریخی و سرنوشت‌ساز كه: «من توی دهن این دولت می‌زنم»، «من به پشتیبانی این ملت دولت تشكیل می‌دهم» و. و. و. . . الخ.

 خاطره‌ی دوم‌:

خوب، من از نوجوانی عاشق امام بوده‌ام و در دوران دفاع مقدس بیش از دوازده(12) عملیات شركت داشته‌ام و طی 8 سال قریب به ده بار وصیت‌نامه و چندین مجلد «خاطرات یك طلبه از جبهه‌های جنگ» نوشته‌ام و در همه آن‌ها معتقد بوده‌ام كه «یا خمینی إنی سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم، ولی لمن والاكم و عدو لمن عاداكم» و واقعا دستور خمینی را دستور حجت ثانی‌عشر علیه‌السلام، می‌دانستم و اكنون نیز نسبت به خلف صالحش، اعتقاد چنین است.

با توجه به آن عشق و علاقه، هرگز توقع نداشتم كه روزی و روزگاری برسد كه خصوصی كنار امام باشم و او با من سخن بگوید، احوالپرسی كند، مرا مورد تفقد قرار بدهد. جوانكی چون من در آن زمان نمی‌توانست چنان خواسته‌ای را در ذهن خود بپروراند.

 از مشیت الهی روزی جناب حجت‌الاسلام‌والمسلمین انصاری كه از خواص دفتر امام و یكی از نزدیكترین اصحاب حضرتش بود و هست در كرمان سخنرانی می‌كرد. بعد از سخنرانی به حضورش رسیده و عرضه داشتم «حاج‌آقای انصاری، این دفعه كه خدمت حضرت امام رسیدی، خدا وكیلی به نیت من دست آقا را ببوس». جناب ایشان فرمودند: «خوب، خودت بیا ببوس» باور نكردم و پرسیدم راست می‌گویی؟!. فردمود آره خوب، تو طلبه‌ای جانباز هستی كه حضرت امام به امثال شما علاقه‌مند است. آه خدای من، اصلا در پوست خود نمی‌گنجیدم. تلفنش را به من داد و فرمود هر وقت آمدی تهران، زنگ بزن تا بگویم كه چه وقت بیایی. «الله اكبر» .قرار بود برای عمل جراحی دوم به تهران و آسایشگاه جانبازان عزیمت كنم. آمدم تهران و تلفن زدم به حاج‌آقای انصاری، فرمود فلان روز و فلان ساعت بیا. من هم آن شبی كه قرار بود روز بعدش به زیارت نایب امام زمان نایل بشوم به منزل یكی از دوستانم در «كن تهران» رفتم كه رزمنده بود و با یكی دیگر از دوستان پاسدارم كه برادر شهید هم بود خود را آماده می‌ساختیم كه فردا روز وصال یار بود، آن شب غسل كردیم و وضو ساختیم. نماز شب خواندیم، خلاصه لحظه موعود فرا رسید. الله اكبر و الحمدلله.

به محل بازرسی ورودی دفتر امام كه رسیدیم، اسم زادسر بود ولی دوستانش را اجازه‌ی ورود ندادند كه آثار اندوه و قطرات اشكشان باعث گردید كه به آنان بگویم كه مطمئن باشید كه شما هم به زیارت حضرت امام نایل خواهید شد.

 زادسر را راهنمایی فرمودند. وقتی كه از جلوی در حسینیه رد شدیم و به مقابل در ورود محل جلوس حضرت امام رسیدیم ضربان قلبم از حد تصور گذشته بود و اصلا حالت عادی نداشتم و سیل اشك بود كه بر گونه‌هایم سرازیر شده بود كه از ورودی در كه گذشتم من چه دیدم؟، سبحان‌الله و اللهم صل علی محمد وآل محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم.

تماشای جمال خدا و زیارت روی یار در حسینه‌ی جماران.

ملاقات رسمی و واقعی با نایب امام زمان (ع) در شمال تهران.

گفت‌وگو با دلبر و دلداری كه هوش را از سر صدها عاشق آرزومند وصال ربوده بود.

نگاه انداختن در نگاه آسمانی و تماشایی ماه ولایت.

خیره شدن به نور پیشانی خورشید امامت.

آه كه چه بگویم كه نشاید، وه كه چه بنویسم كه واژه ناید.

حضرت امام خمینی بر روی بالكن محل ملاقات‌های خصوصی و اندرونی بر روی صندلی نشسته بود و حضرت حجت‌الاسلام‌ والمسلمین حاج سید احمد آقا رضوان ‌الله‌ تعالی ‌علیه و آیت‌الله توسلی و جناب حجت‌الاسلام انصاری هم در دو طرف وجود نازنین و الهی‌اش ایستاده بودند.

نمی‌دانم چگونه خود را به امام رسانیدم و دست مباركش را با تمام قوا در دستانم می‌فشردم و بر چشم و صورت و پیشانیم می‌مالیدم تا آنجا كه عنان از كف داده بودم كه دست امام را كه از اشك چشمان من خیس شده بود از دست نمی دادم و بر چشم و صورت خيسم می‌كشانيدم و نمی‌دانم آنهمه اشك از كجا و چگونه تولید و سرازیر می‌شد و تا این لحظه هیچوقت چشمانم چنین بارانی نشده‌اند بجز وقتی كه كعبه را دیدم و قبر شش‌گوشه‌ی امام حسین علیه‌السلام را.

خلاصه‌ی كلام حاج سیداحمد آقا دست امام را به زور از دستان من نجات داد، ولیكن برایم عجیب بود كه حضرت امام دستش را كاملا در اختیار من گذاشته بود و به هر طرف صورت و پیشانیم كه می‌بردم مقاومتی را از سوی امام حس نمی‌كردم.

 سرانجام آقای انصاری مرا به امام معرفی كرد كه ایشان زادسر از طلبه‌های مدرسه‌ی كرمانی‌های قم هستند و جانباز انقلاب اسلامی می‌باشند و اكنون هم مجروح هستند.

آنگاه حضرت امام خطاب به من فرمودند: «الحمدلله حالتان خوب است ؟» و بنده هر چه كردم كه پاسخ بدهم نتوانستم فقط اشك می‌ریختم و می‌گفتم: حا حا حالم ، و نتوانستم كلام را ادامه بدهم و فقط گريه می‌كردم.

سپس جناب آقای توسلی پاكتی پلاستیكی كه مقداری پول در آن خودنمایی می‌كرد به سوی من گرفت و اشاره كرد كه بگیر!. و من با گريه بسيار گفتم: من، من، من ، پول نمی‌خواهم، من برای پول كه نیامدم! ، ایشان فرمودند: حضرت امام مي‌فرمايند. یك نگاهی به چشمان عجیب امام كه هنوز مثل آن‌ها را ندیده‌ام، انداختم و آن پاكت را محكم گرفتم و همچنان به گریه ادامه‌ می‌دادم كه مجددا امام فرمودند: «چرا گريه می‌‌كنيد؟» و من كه يك مرتبه به ياد دوستانم افتادم يكدفعه گفتم: آقا، آقا رفيقانم، رفيقانم را نگذاشتند كه خدمت شما مشرف بشوند.

حضرت امام رو كرد به حاج سيداحمدآقا و فرموند بگوييد رفيقان زادسر بيايند.

 حالا تصور كنید وقتی را كه بلندگوی اطراف بازرسی به صدا در بیاید و گوینده‌اش بفرماید كه «رفیقان و همراهان زادسر بیایند» اصلا باورشدنی هست!؟. خود این دو نفر می‌گفتند اصلا دیوانه شدیم وقتی كه گفتند همراهان زادسر جهت ملاقات امام بیایند، باورمان نمی‌شد. بعد از این امام دستور شرفیابی دوستان مرا صادر كردند به پاخاستند كه دقایقی را برای استراحت بروند چون هیچ كس دیگری به غیر از من آنجا نبود و حاج احمد آقا فرمودند منتظر بمان تا دوستانت بیایند مجددا حضرت امام بر می‌گردند.

یادم نیست كه چقدر طول كشید چونكه زمان را درك نمی‌كردم، تا دیدم كه شش نفر دیگر را اذن دخول دادند. یك عروس و داماد با والدینشان و دوستان مرا. و منهم شدم نفر هفتم و ایستادیم تا حضرت امام مجددا تشریف‌فرما بشوند و بر صندلی خود جلوس فرمايند و خطبه‌ی عقد عروس و داماد را بخوانند و دوستان من هم او را زیارت كنند.

سرانجام آن ماه آسماني و خورشيد الهي دگرباره چهره نمايانيد و بردل تاريك من نور ولايت را دوباره تابانيد و شروع كرد به انشاي خطبه‌ي عقد آن عروس و داماد خوشبخت كه خوشا به حالشان.

بعد از انشای خطبه و زن و شوهر شدن آن‌دو با لسان مبارك نایب امام زمان، امام فرمودند: «مبارك باشد آقا، بريد با هم بسازيد» و من هم در دلم گفتم خوش بحالتان كه اولین تبریك زندگی مشتركتان را امام خمینی گفتند و توسط امام همسر گشتید. سپس داماد دست امام را بوسید و وقتی عروس خواست چنین كند امام دست مباركش را به زیر عبای خویش بردند و اجازه دادند، و والدینشان هم چنین كردند. حالا نوبت دوستان من شده بود و اين از عجايب بود كه مني كه نتوانسته بودم جواب احوالپرسي امام را بدهم اكنون مي‌خواستم اين دو را معرفي كنم. و البته چنين نيز كردم ولي اكنون يادآوريش براي خودم جالب است براي شما نمي‌دانم.

به راستی كه روزی تاریخی بود، یكی از بهترین روزهای عمرم و هیجانی‌ترین لحظات زندگیم كه «من حیث لایحتسب» روزیم شده بود و شیرینی آن كه این بهار ، بیست‌وپنجمین آن بهار است، همچنان كام دلم را خوشمزه دارد و ذهن و روحم را می‌نوازد.

و چه بگویم كه با آن پول‌ها كه دقیقا برابر بودند با نیازها و قرض‌های اندك آن زندگی جبهه‌ای و طلبگی كه یادش بخیر، چه كردیم، فقط بگویم كه بسياری از دوستان و آشنایان از آن متبرك شدند.البته مشروح این خاطره را قبلا (سال 61) نوشته بودم كه آن دفتر را در لبنان گم كردم و آرزومند بودم تا كسي مرا مجبور كند كه مجددا آن را بنويسم كه الحمدلله چنبن شد و گويي اين خاطره از آنِ ديروز است.

بلی اينك كه در سالگرد ارتحال و جانگداز امام خمينی كبير در محضر روح ملكوتی و پرفتوح حضرتش و ارواح طيبه‌ی صدها هزار شهيد در ركابش، دگرباره رجز زیبا و حماسی امتش را زمزمه می‌كنیم كه «ما همه سرباز توایم خامنه‌ای، گوش به فرمان توایم خامنه‌ای»، «تا خون در رگ ماست، خامنه‌ای رهبر ماست». و رحلت جانگداز آن فقید سعید و امام حكیم كه «رضوان من الله أكبر» روزیش ، و «ادخلوها بسلام آمنین» منزلش همی باشد، ، بر امام عصر عليه‌السلام و نايب شایسته‌اش و خانواده‌ی بایسته آن امام راحل و عظيم‌الشأن و نوه‌ی برومندش حضرت حجت‌ااسلام‌والمسلمین سیدحسن خمینی، تسلیت و تعزيت عرض كرده و چند نكته‌ی ديگر را در خصوص حضرت امام عليه‌السلام نيز متذكر می‌گردد :

1- حضرت امام خمینی قدس‌سره، نه فقط در جامعه‌ی اسلامی ایران مقبول آمد كه در میان ملل و نحل جهان عالی‌ترین نمره قبولی را دریافت كرد. به دلایل بسیار كه به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:

- مطابق فطرت پاك خدایی نوع بشر، عمل كرد، گفت و نوشت و هر آنچه كه فطری باشد، محبوب آدمیان است.

- قبل از آن كه به دیگران بگوید، خود عمل كرد.

- هر چه كرد، گفت و نوشت. از خدا بود و اسلام عزیز و بندگان پروردگار.

2- - در طول هفتاد سال عمر پربركت و تاریخ سازش (از 17 سالگی تا 87 سالگی) مرام، منطق، مكتب، روش، منش، دین، آیین، سیر، سلوك، ستمكارسوزی، ستم‌ستیزی، پاك‌باختگی و. و. و. جدش سید‌الشهداء (علیه‌السلام) و عاشورایش را نعل‌به‌نعل خواند و یافت و فاعل شد و حسین (علیه‌السلام) مقبول جن و انس است و مقبولیت وجود اقدس، اطهر، اعظم و اكبر امام حسین (علیه‌السلام) در بین ملت الهی ایران مضاعف است.

در یك كلمه مردم ایران روح‌الله خمینی را نمونه غیرمعصوم اباعبدالله دیدند و طالب مرجعيتش شدند و فدایی امامتش گشتند.

3- و جوانان چون علایق مادی و تعلقات نفسانی كمتری دارند و قلوبشان پاك‌تر و وجودشان قوی‌تر است، زودتر و بهتر می‌توانند با منبع نور و طهارت و قدرت واقعی مرتبط شوند و چنین شد كه رژیم ستم‌شاهی بیست‌وپنج قرنی را به رهبری آن نور الهی و قدرت حسینی ، واژگون ساختند.

4- قیام 15 خرداد 42 و تأثیر آن حركت خلیل‌الرحمنی كه تبر ستبر و برانش تمامی بت‌های جاهلیت شاهنشاهی و لیبرالیسم غربی را در هم شكست، نیاز به توضیح ندارد و برای نسل فعلی «زیره به كرمان بردن است» و جهت نسل‌های بعدی هم در صلاحیت این قلم و حوصله این اوراق نیست. آن به كه زبان در كام كشم كه به حق نزدیك‌تر است به جز این نكته كه قیام پانزده خرداد آنقدر مؤثر، عظیم، سرنوشت‌ساز، تحول‌آفرین، تاریخی و الهی است كه خالق آن خمینی ، به صاحب آن مردم ، فرمودند : من برای همیشه پانزده خرداد را عزای عمومی اعلام می‌كنم ، كه تاسوعای عاشورا ، برای همیشه عزای امت اسلامی جهانی است و 15 خرداد 42، تاسوعای عاشورای 57 نهضت خمینیِ (س) حسینی (ع) است.

5- بدانيد كه اصلاً امام خمینی یعنی دو كلمه‌ی اساسی و بنیادی اول خدا، دوم مردم. چنانچه با رایانه محاسبه شود احتمالا ترجیع‌بند تمام دیوان عمر امام در قلم، قدم، مقام و موقعیت، خدا است و مردم، همانگونه كه خدا با بسم ‌الله الرحمن الرحیم قرآنش را شروع كرده است و با «ناس» تمامش فرموده است. خمینی مساوی است با اسلام، قرآن، مردم و مستضعفان. همگان می‌دانند كه جایگاه مردم در نزد امام آنچنان رفیع و منیع است كه با افتخار فرمود: «اگر به من خدمتگزار بگویید ، بهتر است تا رهبر بگویید.».

راجع به حضرت امام خمينی كبير قدس‌سره می‌بايست در باره‌ی صدها و بلكه هزاران موضوع دينی و دنيايی، مادی و معنوی كه از دريای مواج روح بلند و ملكوتیش، جوشيده و موج آفرينی داشته است گفت، نوشت و به تصوير كشيد و به اوراق سپرد كه در اين مقال نمی‌گنجد؛ موضاعات مهمی همانند :

1- امام خمينی و اسلام ناب محمدی و اسلام امريكايی،2- جلوه‏هاى رفتارى امام خمینى رحمه الله با كودكان و نوجوانان، 3-كاركرد نظام سلطه در روابط بین المللى از دیدگاه امام خمینى ،4- وحدت از دیدگاه امام خمینى، 5- ساده زیستی در سیره امام ره ، وقس علی هذا ، الی‌ماشاءالله، صدها و بلكه هزاران موضوع ديگر.

از باب ختامه مسك ، دو بيت از غزل (اول و آخر) شاعری شيرين سخن را در پاسخ به غزل معروف بامام (من به خال لبت ای دوست...) ، تقديم می‌دارد و شما را به خدا می‌سپارد:

تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی

 تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی

یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم  

 ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی

التماس دعا... یا حق

السلام علیك یا روح‌الله

والسلام علیكم و علی جمیع عبادالله الصالحین

اقل‌الطلاب ؛

علی زادسرجيرفتی

=====

بازنشر؛ 05 خرداد 1395

=====

دیدگاه‌ها   

#1 علی 1395-03-05 22:27

سلام و درود خداوند بر مرد راستین و حقیقت گوی جیرفت
حقیقت امر با این مطب شما یاد و نام امام برای ما نسل سومیها زنده میشود و لذت بردم از قلم شیوای شما
مخصوصا این مطلب شما جماران یك حسینیه كوچك در شمال تهران نیست، جماران یك تاریخ است. تاریخی پندآموز، روشنگر، جماران یك مكتب است. مكتبی ظلم‌ستیز و ظالم‌سوز.
نقل قول کردن
نوشتن دیدگاه
تصویر امنیتی تصویر امنیتی جدید

روز عید فطر كدورت‌ها را دور بریزید

روز عید فطر كدورت‌ها را دور بریزید زادسرجیرفتی: مردم مسلمان با حضور یك‌پارچه در عید فطر تمام كدورت‌ها را دور ریخته و پس از یك ماه عبادت ، دل‌هایشان آماده یك زندگی مملو از معنویت و شادابی می‌شود ادامه . . . گروه استانها / حوزه همدان...

در پاسخ به نامه‌ی پویش مردمی آوای هلیل

در پاسخ به نامه‌ی پویش مردمی آوای هلیل تمدن های تاریخی و مانا، در کنار آب ها و رودخانه‌ها، توسط کسانی که محل استقرار خود را، موطن همیشگی برگزیده اند، ساخته، پرداخته، و عالم گیر شده‌اند. بنابراین استعمال کلمه تمدن هلیل، غلط، غیرراست، و جیرفت زدا خواهد بود. احتمالآ در خاطر مبارکتان باشد که سال های سال...

جنایات سبزِ سیا،موساد،ام آی ۶، 1388

جنایات سبزِ سیا،موساد،ام آی ۶، 1388 بنده‌ شك ‌ندارم ‌كه ‌جریان ‌نفاق، ‌كه ‌دست‌ نیاز به سوی ‌ترامپ ‌دراز كرده ‌است، هیچ آخوندی چه خوب و چه بد مثل خاتمی را، هیچ وقت قبول نداشته و ندارد، طراحان طرح آشتی ملی، به‌ چیزی ‌كمتر از سرنگونی نظام جمهوری ‌اسلامی ‌ایران و تسلط مجدد امریکا، رضایت ‌نخواهند...

نوکر دربست ترامپ، الهی خدا بکشد تو را

نوکر دربست ترامپ، الهی خدا بکشد تو را تو در کمین نشسته‌ای تا انتقام ناکامی‌های چهل ساله‌ات را، از تار، تنبور، وافور، کاباره، رقاصه‌ها، قمار، شراب، مستی‌ها شبانه، خوردن و بردن شاهانه، و . و ...، همه و همه را، از امام و مولا و مقتدای مؤمنان و شهیدان و آزادگان، حضرت امام خامنه‌ای مدظله‌العالی، بگیری، که مثل...

بوی خوش عصیان حزب‌الله، علیه اشرافیگری

بوی خوش عصیان حزب‌الله، علیه اشرافیگری قلم و بیان زادسرجیرفتی, [21.07.17 17:35] https://www.instagram.com/p/BWzzK9djf_b/ زادسرجیرفتی: از عید سعید فطر و شعر حماسی دکتر میثم مطیعی، و سخنان امروز نماینده محترم دانشجویان، قبل از خطبه‌های نماز جمعه، بوی خوش انقلاب و عصیان اهل ولاء، علیه اشرافیگری و کداخداپرستی استشمام می‌شود. به گمانم طولی نکشد که شعار "روحانی امریکایی،...

به امید تودهنی زدن به ترامپ بدکاره

به امید تودهنی زدن به ترامپ بدکاره ما که جزو انقلابیان قبل از پیروزی انقلاب اسلامی هستیم، به راه، آمان و اهدافمان، آگاه، مؤمن، مصمم و جدی بودیم، و اکنون نیز، و تا زنده هستیم ان‌شاءالله چنینیم. بنده و مانند نگارنده، یقین و ایمان داشتیم که شکنجه دیدن در راه خدا، ثواب دارد، سرباز امام زمان علیه‌السلام...

امریکا که ایران نیست که رئیس جمهورش

امریکا که ایران نیست که رئیس جمهورش امریکا که مثل کشور ما که نیست که رئیس جمهور بتواند حتی خدای‌ناکرده ساز مخالف نظام جمهوری اسلامی ایران را هم، کوک کند. یا عناصر مخالف اصل نظام را، مسؤولیت بدهد. یا مقابل حکومت پنهان (رهبری) امریکا بایستد، هرگز، کما...

دغدغه‌هایی از فضای مجازی کشور(2)

دغدغه‌هایی از فضای مجازی کشور(2) اغلاط املایی تا دلتان بخواهد. زیاد خوانده و می‌خوانیم که "خواهش می‌کنم"، را خواهشاً می‌نویسند؟ "ثانیا"، را دوماً، "ثالثاً" را سوماً، ...، "تاسعاً"، را نهماً، و قس علی هذا. حالا هرچه بگویید آقا، در زبان فارسی تنوین نداریم. شما دکتر شدید، فوق لیسانس گرفتید، نماینده مجلس بوده‌اید، باید...

طنز کمدین ها، و عصبی شدن اصلاح‌طلبان

طنز کمدین ها، و عصبی شدن اصلاح‌طلبان در استخر اختصاصی فرح دیبا در کوشک، و در حال شنا و در کمال سلامت جسم و تن، دعوت حق را لبیک گفته است، و اینک کسی نمی‌تواند به سبب مرگ اینچنینی آن مرحوم، بر نظام مردمسالاری دینی، انقلاب اسلامی، امام خامنه‌ای عظیم‌الشأن مدظله‌العالی، انقلابیون ولایتمدار، حزب‌الله راستین، اصول‌گرایان...

بگویند ... آقازاده جاسوس است تعجب ...

بگویند ... آقازاده جاسوس است تعجب ... كسانی در انگلستان موفق شدند دكترا بگیرند كه تز دكتراشان را آنان برایشان معین كرده‌اند و اطلاعات ریز را از اینان گرفته‌اند، مثلاً گفته‌اند شما تز دكترایت را راجع به ایلات و قبایل ایرانی، شما راجع به ساخت و ساز مسكن در ایران، شما راجع به عملكرد سپاه پاسداران از...