در آن مجلس رئیس شهربانی وقت که آن زمان جناب سرگرد فلاح می‌خوانندش و مأمور کنترل امام خامنه‌ای بودند، نیز حضور داشت، که مورد توجه و احوالپرسی ویژه حضرت آقا قرار گرفتند. درست به یاد دارم که این سرگرد شهربانی رژیم شاه که اجمالاً آدم ناخوبی نبود، در مقابل کتابفروشی مرحوم حاج علی محلاتی "ره" که صاحب این قلم در آنجا کار می‌کرد، به رئیس ساواک جیرفت به نام جهان‌بین می‌گفت: این سیدی را که امروز به جیرفت آوردند، از همه تبعیدی‌های که تا کنون به جیرفت آورده‌اند، خطرناک‌تر است. ادامه ...

بسم الله الرحمن الرحيم

به اینجا رسیدیم که سخنرانی حضرت امام خامنه‌ای رهبر فرزانه انقلاب اسلامی شروع شد و بنده و سایر همراهان رهبری که ذکر شدند، از جایگاه پایین آمدیم و پیشاپیش جماعت ۱۵۰ هزار نفری مستمعین سخنان آقا نشستیم. پس از لحظاتی اینجانب خود را در جایی که فرزند برومند امام خامنه‌ای نشسته بودند که در دید مجلس نبودند، رسانیدم و پیرامون مسائل مختلف عرایضی را خدمت ایشان تقدیم داشتم.

اتفاق مهمی که در آن دقایق به وقوع پیوست و در مهمترین تصمیم سیاسی عمرم، تأثیر به سزایی گذاشت، این بود که یکی از کسانی که آنجا حاضر بود و هفته‌نامه‌ای کذایی در دست داشت که مدیر مسؤولش از برکت سر نمایندگی زادسرجیرفتی به نان و نوایی رسیده بود، تیتر اولش این بود؛ زادسر: هاشمی‌رفسنجانی أصلح استکه نظر آقازاده آقا را به خود معطوف ساخته بود. پس از مطالعه، نگاهی مهربانانه به من انداخت و تبسمی ملیح بر لبانش نشست، که بنده از آن تبسم موافقت جنابش را نسبت به آن کلام زادسرجیرفتی حس کردم، و از آن به بعد بر حمایت خویش، از کسی که از سال ۱۳۸۸ به شدت منحرف شده و متأسفانه انحرافش همچنان ادامه دارد، افزودم.

بعد از ايراد سخنرانی امام خامنه‌ای، به سوی منزلی که مکان سکونت امام خامنه‌ای در روزگار اقامت اجباری معظم‌له در جیرفت بود، حرکت کردیم. وقتی که در آن اتاقی که در تابستان ۱۳۵۷ از میهمانان رهبری پذیرایی می‌کردم وارد شدیم، خاطرات بسیاری از آن دوران و این خانه، تداعی شد که به بعضی از آنها اشاره خواهد شد. بلی بعد از جلوس حضرت آقا، معلوم شد اکثر کسانی که در زمان تبعید آقا به نوعی با حضرت امام خامنه‌ای ارتباط داشتند، دعوت شده بودند تا در ملاقاتی حضوری و خصوصی با آیت الله خامنه‌ای که رهبر کم‌نظیر جهان اسلام شده است، درددل کنند.

اخیراً کلیپ چند دقیقه‌ای در کانال تلگرامی دفتر رهبری از آن اتاق و آن ملاقات، منتشر شد که متآسفانه به جایی کلمه جیرفت، کلمه کرمان، تایپ گردیده بود، همگی دیدند که یکی از انقلابیون قبل از پیروزی انقلاب اسلامی به نام آقای مراد ابراهیمی، برای رهبری خاطره‌ای از لیموچینی حضرت آقا را تعریف کردند، که آقا از او پرسیدند بلد بودم بچینم؟ که حضار همه خندیدند.

در آن مجلس رئیس شهربانی وقت که آن زمان جناب سرگرد فلاح می‌خوانندش و مأمور کنترل امام خامنه‌ای بودند، نیز حضور داشت، که مورد توجه و احوالپرسی ویژه حضرت آقا قرار گرفتند. درست به یاد دارم که این سرگرد شهربانی رژیم شاه که اجمالاً آدم ناخوبی نبود، در مقابل کتابفروشی مرحوم حاج علی محلاتی "ره" که صاحب این قلم در آنجا کار می‌کرد، به رئیس ساواک جیرفت به نام جهان‌بین می‌گفت: این سیدی را که امروز به جیرفت آوردند، از همه تبعیدی‌های که تا کنون به جیرفت آورده‌اند، خطرناک‌تر است. ادب اقتضا می‌کند که از همه‌ی تبعیدی‌های مبارزه کننده با رژیم ستم‌شاهی که چندماهی در جیرفت اقامت اجباری داشتند، اسم ببرم که عبارتند از آیات؛ ربانی‌املشی، ربانی‌شیرازی نورالله مرقدهماالشریف، و مکارم‌شیرازی و گرامی حفظهماالله، حجج اسلام حجتی‌کرمانی و معادیخواه، و دو نفر بازاری مبارزی که تبعید شده بودند به نام‌های سلیمانی و خردمند ایدهم الله.

باری از مطلب دور نشویم؛ در یکی از روزهای بسیار داغ، خودم را با دوچرخه ای که داشتم و معمولا خرید منزل آقا را با آن انجام می دادم، در گرمای حدود ۵۵ درجه سانتیگراد، با تأخیر به منزل مذکور رسانیدم که دیدم حضرت آقا در وسط حیاط منزل مورد اشاره نشسته، و ظرف می شوید، و منزل هم پر از میهمانان تازه وارد است. آن وقت منازل، آشپزخانه نداشتند و لوله و شیر آب را، در وسط حیاط ها قرار می دادند که ظروف و البسه را آنجا می شستند.

فوراً در محضر آقا نشستم و درخواست کردم که اجازه بدهند تا بقیه ظروف را من بشویم. قبول نکردند. از بنده اصرار و از حضرتش انکار. بعد از ناامیدی از شستن ظرف ها، عرض کردم؛ آقا خدا لعنت کند این شاه ستمگر را. پرسیدند چرا علی جان (مرا صدا می کرد علی جان)؟ عرض کردم برای اینکه کسی که با سخنرانی های عالمانه، تخصصی، مقتضای حال و حماسی و جوان پسندشان، حسینه‌ی ارشاد را به لرزه در می آوردند، حالا باید اینجا در این آفتاب سوزان ظرف بشویند!

در پاسخ بنده با لبخندی جذاب فرمودند: نقل به مضمون؛ علی جان، من سالها طلبگی کردم و به کارهای خانه عادت دارم. به خدا قسم که وقتی فرمود من سالها طلبگی کردم، احساس کردم که یک محبت عجیبی نسبت به روحانیت در دلم به وجود آمد که سابقه قبلی نداشت، و باعث شد که وقتی آقا به من فرمودند علی جان شما سرباز نروید، زیرا استعداد طلبه شدن را دارا هستید، بنده با جان و دل استقبال و قبول کردم.

 جوانان پر شور و جنب و جوشی امثال من همانند حضرت ایشان را دوست می‌داشتیم به خاطر اینکه آخوند ضد شاه و شجاع و جوان دوست بودند، نه به دلیل اینکه از جامعه روحانیت بودند. ما روحانیان غیرمبارز را دوست نداشتیم. دلیل این عشق هم آن بود که یک سخنرانی از مرحوم دکتر شریعتی گوش کرده بودم که بدین مضمون می گفت.؛ «حق این بود وقتی که استاد خامنه‌ای حضور دارند، جناب ایشان مجلس را به فیض برسانند، لاکن معظم له به بنده امر کردند و من نیز امتثال امر کرده و تصدیع می کنم.» نگارنده بعد از سخنرانی مورد اشاره با خودم فکر کردم که این خامنه‌ای دیگر کیست که شریعتی او را استاد می دانند و دستور او را تبعیت می‌کند، لاجرم استاد خامنه‌ای را ندیده عاشق شده بودم، وقتی که زیارتش کردم، عشقم به وی چند برابر شد.

ادامه این بخش و جریان بسیار شیرین نماز و نهار مسجد جامع شهر جیرفت بماند برای چند روز دیگر، ان شاءالله

ادامه دارد ...